ذبيح الله صفا
370
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
علاوه برين در جزو مدايح سراجى ستايشهايى از پادشاهى بنام سلطان ناصر الدين محمود مىبينيم كه قاعدة بايد « ناصر الدين محمود شاه » از جانشينان شمس الدين التتمش باشد كه از 644 تا 664 در دهلى سلطنت مىكرد ؛ و باز در مدح يكى از وزراء آن ديار اشارهيى به شاه غياث الدين و وظيفهيى كه براى او معلوم كرده بود نموده و گفته است كه « قيماز » نام اتابك در پرداخت راتبهء ده هزار ( درهم يا دينار ؟ ) او كوتاهى ورزيد « 1 » . آيا اين پادشاه همان « غياث الدين بلبان » معروف بود كه بعد از سلطنت محمودشاه مذكور از سال 664 حكومت دهلى را در دست گرفت و دربار او از حيث اجتماع گروه بزرگى از رجال ايرانى مشهورست و يا به ظن قوى ملك غياث الدين محمد پسر التتمش ؟ مدح وزراء و امراى سند و هند ابدا با تعلّقى كه سراجى سگزى بدستگاه امارت نصرة الدين پهلوان ابو الخطّاب خسرو بن حسن امير مكران و ناحيهء قفچ ( كوچ ) داشته و حتى با اقامت در خدمت آن امير ، منافات ندارد ، على الخصوص كه در ضمن قصايد و مدايح سراجى چند جا بكسب اجازهء او از پادشاه مكران براى بعض اسفار برمىخوريم و استبعادى ندارد كه اين كسب اجازه براى سفر در ديار سند و هند بوده باشد ، بويژه كه قلمرو تاختوتازهاى نصرة الدين پهلوان ابو الخطّاب خسرو و پسرانش گاه تا حوالى ناحيهء سند نيز كشيده و بين اراضى اين ممدوح و نواحى متصرفى دولت مماليك در سند و سپس در سند و هند همسايگى و ارتباطى وجود داشته است . بهرحال مسلّم آنست كه سراجى
--> ( 1 ) - : صاحبا شد مدتى تا بخت نابيدار من * از من خسته جگر گشتست پنهان در جهان شه غياث الحق و الدين لطفها فرمود و خواست * تا مگر كم گردد از من رنج و خذلان در جهان نام من در دفتر ديوان خود فرمود و گفت * بايدم لابد چنين مردى ثنا خوان در جهان واجبم فرمود از ديوان عالى ده هزار * تا شود ز آن كار دشوار من آسان در جهان ليك قيماز اتابك مىكند عنفى در آن * تا بيفتد نام من ز آن شهره ديوان در جهان صاحبا حال سراجى اندكى بازش نماى * كز تو آيد اينچنين لطف فراوان در جهان يك عنايت كن وزآن جان نبى را در بهشت * شاد گردان و دل من تازه گردان در جهان